هر لحظه وساعت زندگي درحال تغيير است زندگي گاهی سايه وگاهی آفتاب است پس هر لحظه تا جايی كه ميتوانی زندگي كن چون لحظه ای كه وجود دارد شايد فردا نباشد كسی كه تو را از صميم قلب بخواهد به سختی در دنيا پيدا ميشود پس چنين انسانی اگرجايی هست فقط اوست كه از همه بهتراست پس تو آن دست را بگير چون آن مهربان شايد فردا نباشد.

 

 

 

کاش میشد هیچ کس تنها نبود کاش میشد دیدنت رویا نبود گفته بودی با تو می مانم ولی... رفتی و گفتی و اینجا جا نبود سالیان سال تنها مانده ام شاید این رفتن سزای من نبود من دعا کردم برای بازگشت دست های تو ولی بالا نبود باز هم گفتی که فردا میرسی کاش روز دیدنت فردا نبود

 

 

 

می نویسم می خوانم و فریاد می زنم همیشه دوستت دارم اما حیف که دوست داشتن همیشه کافی نیست...... بی تو دیگه نمی تونم ذره ذره تموم شدم ای بی وفا ای مهربون تو رفتی و تنها شدم حالا

می گم بیا ولی انگار دیگه نمی تونی یکی دیگست تو زندگیت اینو از قلبت شنیدم می دونی گریه می کنم شبا یرای عشق تو؟ نمی رسم یه تو ولی داد می زنم دیوونتم

 


 

نوشته شده توسط مرضیه در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 ساعت 22:25 موضوع | لینک ثابت