زندگی وقتی برایم دوست داشتنی بود که تو را داشتم ،

 وقتی که قلبم آکنده ازعشق تو بود

آخر چگونه من بی تو زندگی را دوست بدارم ؟

آخر چگونه منی که دیگر حتی اجازه فکر کردن به تو را ندارم

فردای زندگی ام را دوست بدارم ؟

نمی دانم چرا قدر لحظاتی را که داشتم ندانستم

چگونه توی عزیزم را از من گرفتند؟

تویی که زندگی ام بودی ، زندگی من چگونه بی تو زندگی کنم ؟

اگر تو قسمت من نبودی

 چرا دل به تو بستم ؟

چرا دل من اسم تو را فریاد می کرد؟

چرا؟

نفرین به دلم ... نفرین به عشق نافرجام من ...

 


 

نوشته شده توسط مرضیه در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 ساعت 5:55 موضوع | لینک ثابت