تبليغاتX
razeabadi

razeabadi

زندگی من

حرف های بزرگان

 

چه بسیار مردم که شادی های کوچک را         

به امید خوشبختی بزرگ از دست می دهند.(پرل س . باک)              

 

عشق بهترین نغمه در موسیقی زندگی است ،              

انسان بدون عشق ،

 هرگز با همسرایی باشکوه بشریت همنوا نخواهد شد .(روک شنایدر)            

 

گذشت زمان بر آنها که منتظر می مانند بسیار کند،          

بر آنها که می هراسند بسیار تند،           

بر آنها که زانوی غم دربغل می گیرند بسیار طولانی،          

و برآنها که به سرخوشی می گذرانند بسیار کوتاه ،    

اما بر آنها که عشق می ورزند

 زمان را آغاز و پایانی نیست.(ویلیام شکسپیر)         

 

زندگی که با عقل آغاز شود با عشق ادامه میابد ،

اما زندگی که با عشق آغاز شود معلوم نیست

حتماً با عقل ادامه پیدا کند ، اصلاً معلوم نیست ادامه پیدا کند.


 

نوشته شده توسط مرضیه در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 ساعت 9:38 موضوع | لینک ثابت


سايه شوم

کاش آن لحظه ای که قدمهایت تو را از من دورتر می کرد          

سایه ای دیگر را در کنارت نمی دیدم            

کاش مجالی را به من داده بودی            

که در لحظات تنهایی خود و هجران تو خود را لایق تو نمی دانستم       

و در بهتان خیال

 خود تو را بهتر از آن که هستی می پنداشتم!        

نه اینکه کسی را لایق تر از خود ،

در کنار تو و همگام تو کاش امانم می دادی         

کاش در لحظات آخری که دیدمت

 سایه اش را از چشمان خیسم پنهان می کردی ...          

و امروز تنها تو و سایه اوست که بر قاب دلم نگاشته شده        

سایه ای زیبا برای تو ، سایه تنهایی برای من      

 وحالا دیگر من از تمام سایه ها

و حتی از سایه خود نیز می ترسم 

 وبر آنم که هیچگاه سایه زندگی 

        دیگری نشوم .....

سایه شوم بر عشق دیگری          


 

نوشته شده توسط مرضیه در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 ساعت 9:32 موضوع | لینک ثابت


عشق

 

به شما عشق علامت چون داد، در پی او بروید ،    

راههایش،هر چند ، سخت و پر شیب بود .       

 بالهایش آنگاه – که برگیردتان ،خود بدان بسپارید،     

گر چه شمشیر نهان – در میان پرهاش – بتواند به شما زخم زند.       

 با شما چون که سخن گوید عشق، باور آرید به او،        

 گرچه آوایش از هم گسلد – رشته رویاها        

همچنان باد شمال – که گلستانهاتان- زیر و رو می سازد .         

زان که باید بکشدتان به صلیب، به همان گونه که تاج –می نهد به سرتان.          

به هرس کردنتان نیز عنایت دارد ، به همان سان که به بالیدنتان.       

به همان گونه که همپای شما ، می کشد بالا خود را ،       

 تا نوازش بدهد – شاخه هایی تان را ،      

که بسی نرم و سبک ، بر خورشید به لرز آمده اند ،      

 ریشه هاتان را نیز ،باز خواهد کاوید ، و تکان خواهد داد –        

تکیه هاشان را به زمین        

 همچنان خرمن گندم باشید : عشق در ساحت خویش –          

گردتان می آرد . 

گزیده ای از اثر جبران خلیل جبران(عشق)      


 

نوشته شده توسط مرضیه در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 ساعت 9:31 موضوع | لینک ثابت


بی تو

بی تو طوفان زده دشت جنونم

صید افتاده به خونم

تو چه سان می گذری از اندوه درونم

به من از کوچه گذر کردی و رفتی

قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم

تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم

تو ندیدی

نگهت هیچ نیافتاد به راهی که گذشتی

چون در خانه ببستم  دگر از پای نشستم

گوئیا زلزله آمد  گوئیا خانه فرو ریخت سر من

بی تو من در همه شهر غریبم

بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی

بر نخیزد دگرازمرغک دل بشکسته صدایی

تو همه بود و نبودی

تو همه شعر و سرودی

چه گریزی از بر من ؟

که زکویت نگریزم

گربمیرم زغم دل

با تو هرگز نستیزم

من و یک لحظه جدایی

نتوانم....نتوانم....بی تو من زنده بمانم.

 


 

نوشته شده توسط مرضیه در سه شنبه سی ام مرداد 1386 ساعت 21:13 موضوع | لینک ثابت